قدس آنلاین / آرمین صمیمی: شاید اگر جای «بابک» بودم و مادرم برای بدشکلی چهره‌ام مرا رها می‌کرد یا اگر جای «حسین» بودم که درپی اتصالات برق، بینی‌ام از بین می‌رفت، از همه آینه‌های دنیا متنفر می‌شدم، آینه‌هایی که هرگز چهره خندانی را به خود نمی‌دیدند تا اینکه فرشته‌ای پیدا شود و لبخند روی لبم بنشاند؛ یکی مانند دکتر جلیل کلانتر هرمزی…

… پیش از اینکه در سفری یک هفته‌ای با آقای جراح همراه شوم، راستش را بخواهید، نگاه چندان خوبی به جراحان پلاستیک نداشتم.

به نظرم جزو آن گروه از پزشکانی بودند که با تیغ انداختن به چهره افراد و داغ کردن بازار زیبایی برای دخترکان، پول در می‌آوردند تا این که با گروه جراحان پلاستیک مناطق محروم همراه شدم و به سیستان و بلوچستان رفتم. دکتر «عبدالجلیل کلانتر هرمزی» سرپرست چهاردهمین سفرهای استانی تیم جراحان پلاستیک به مناطق محروم بود. آدمی که می‌توانست روبروی باد کولر مطبش در پایتخت بنشیند و با روزی دو سه تا جراحی زیبایی بینی، حساب بانکی‌اش را لبریز کند اما در بیمارستان علی بن ابی طالب زاهدان چه می‌کرد؟ آمده بود پی چه؟ … این‌ها را در همان روزها من از خودم می‌پرسیدم.

مرد ۵۸ ساله اهل رامهرمرز خوزستان، همان شهری که این روزها دیگر بیمار شکاف کام و لب ندارد، زیرا تیم جراحان پلاستیک مناطق محروم در چند سفر که به این شهر کوچک داشته‌اند، همه بیماران شکاف کام و لب را رایگان جراحی کرده‌اند و این یعنی یک رامهرمزی، دین خودش را به همشهریانش ادا کرده است.

خدمت به محرومان
دکتر از آن آدم‌هایی است که خوب می‌داند لبخندهایش را کجا خرج کند، می‌داند کجا باید بشود همان استاد سختگیر و دقیق که اجازه سر سوزنی اشتباه به شاگردانش نمی‌دهد و کجا باید بشود رفیق آن کودک بلوچ که تاکنون برای معاینه، به مطب هیچ پزشکی پا نگذاشته است. استاد دانشگاه علوم پزشکی شهید بهشتی تهران که فوق تخصص جراحی پلاستیک دارد و دوره‌های تکمیلی جراحی جمجمه، فک و صورت را در فرانسه، آلمان و آمریکا گذرانده، با اینکه مطبش جای سوزن انداختن ندارد و کسانی که پی جراحی‌های زیبایی هستند، باید شش ماه تا یکسال در نوبت بمانند، اکنون یک هفته از وقتش را برای رسیدگی به محرومان سیستان و بلوچستان گذاشته است. باور دکتر کلانتر این است که محروم‌ترین بیماران، نزدیک‌ترین آدم‌ها به اندیشه و افکار او هستند. او به همراه چند فوق تخصص جراحی پلاستیک دیگر که برخی هم ازشاگردانش هستند، یک هفته در زاهدان می‌مانند و چند هزار بیمار شکاف لب و کام را معاینه، شماری را در همان جا جراحی می‌کنند و برخی را که به جراحی جدی تر نیاز دارند، وقت درمان در تهران برای ایشان درنظر می‌گیرند.

خاکریز پس از جنگ
دکتر کلانتر به یک فرمانده می‌ماند. گرچه دیگر زمان جنگ نیست اما او مانند یک رزمنده، به مبارزه با نداری و بیماری رفته است. جلیل در زمان جنگ دانشجوی پزشکی است و برای کمک به مجروحان، روانه مناطق جنگی اهواز می‌شود. دانشجوی پزشکی است که درپی انقلاب فرهنگی در آموزش عالی، دو سالی دانشگاه‌ها تعطیل می‌شود و بهترین فرصت است برای اینکه به جبهه برود. وقتی پزشکی را تمام می‌کند، یک پزشک جنگ دیده است و آن قدری مجروح و مصدوم دیده که برای ادامه تحصیل به سوی جراحی می‌رود. تخصصش را در چهارسال در دانشگاه اهواز می‌گذراند، جایی که مجروحان جنگی را می‌آورند و از هر ۱۰۰ عمل جراحی، ۸۰ نفر مجروح جنگی هستند. در دوره پنج ساله جراحی عمومی که به منطقه جنگی هم می‌رود، در آنجا با پزشکان و جراحانی آشنا می‌شود که در مسیر تحصیلش بسیار مؤثر هستند. جنگ که تمام می‌شود، بقایای جنگ باید بازسازی و نوسازی شوند و مجروحانی که بخشی از صورت و دست و پایشان را از دست داده‌اند، نیز باید درمان شوند. برای همین به جنوب می‌رود و در دوره سه ساله فوق تخصص، بیشتر بیمارانش مجروحان جنگی هستند. این تخصص چنان به درد او می‌خورد که می‌تواند افتخار کند، پس از دهه ۷۰ خورشیدی، یک مجروح جنگی هم برای درمان به خارج از کشور فرستاده نشد.

باور به لطف خدا 
تکیه کلامش این است: "لطف خداست". باورش این است که تصمیمش برای رفتن به مناطق جنگی، لطف خدا بوده است و خدمتش به بیماران نیازمند نیز. در این روزگار، کم نیستند آدم‌هایی که کار خیر می‌کنند و یک باور هم پشت بند این کار خیر دارند، هر کسی فلسفه‌ای دارد. دکتر کلانتر، خدمت به مردم را یک بخت بزرگ در زندگی‌اش می‌داند که – بیش و کم- گیر همه می‌آید اما مهم، پذیرش آن است. او لذتی را که با نیازمندان می‌برد بسی بیش از آدم‌هایی هست که از سر سیری به مطبش می‌آیند. او با تیمش در سال، یکی دوبار به مناطق محروم می‌روند، به روستاییانی سر می‌زنند که سر سوزنی گمانشان نمی‌رود روزی بهترین جراحان ایران سراغشان بیایند و دردشان را دوا کنند. دکتر می‌گوید که در گرفتن این فرصت‌ها، خیلی حریص است و باور دارد اگر در جایی بتواند کار ثوابی بکند و انجام ندهد، گناه کرده است. اگر هم کاری می‌کند، می‌گوید: لطف الهی و نمی‌گوید تخصص من!
او وامدار هزاران خاطره خوب از بیمارانی است که در مناطق محروم درمان‌شان کرده. تز دکتر این است: ممکن بود جای این آدم‌ها بودی اما خدا تو را سالم آفرید تا کمک به بیماران نیازمند را بر تو واجب کند.

این عکس‌ها را نشانم نده!
دکتر کلانتر، سال۷۳ فوق‌تخصصش را در جراحی پلاستیک از انگلستان می‌گیرد. او می‌خواهد نخستین بخش جراحی پلاستیک خوزستان را در اهواز راه‌اندازی کند، پس نیاز به امکانات و تجهیزات دارد. قرار ملاقاتی با استاندار وقت خورستان می‌گیرد و اسلایدی از عکس‌های بیماران مادرزادی شکاف لب و ناهنجاری سر و صورت را به آقای استاندار نشان می‌دهد. مسوول وقت با دیدن تصاویر، دستش را جلوی چشم‌هایش می‌گیرد و به شوخی می‌گوید: چقدر پول به شما بدهم که این عکس‌ها را دیگر نشانم ندهی!؟ …

وقتی قلبش می‌گیرد …
دست‌هایش آفریده شده تا درمان کند. پانزده سفر به مناطق محروم ایران داشته و صدها بیمار نیازمند را جراحی رایگان کرده است. دکتر کلانتر از اینکه ببیند عکس یک بچه ۱۰ساله در تأییدیه تحصیلی‌اش با شکاف لب باشد، قلبش به درد می‌آید. حرف او این است که چرا باید این دردها را دید و درمان نکرد؟
او می‌گوید: این عیب من پزشک است که از کنار این بچه‌ها می‌گذرم و به وقت مراجعه‌شان می‌گویم که ۵ میلیون هزینه جراحی‌اش می‌شود… راستی، من از شما می‌پرسم: چند نفر از پزشکان -پس از سی سال- همچنان به سوگندنامه‌شان پایبند می‌مانند؟
 

به اشتراک‌گذاری در شبکه‌های اجتماعی